مجله اینترنتی دیپروتد

ریشه های عمیق اجتماعی و اقتصادی

دسته بندی
دیپروتد دورنما  دیپروتد راهکار و ترفند  استارت اپ  علوم اخبار دانش  رویداد  کتاب خوانی


آگهی
فروشگاه اینترنتی صنایع دستی صبنگو
مطالب
03/20 1399
 
 
طرح مطالعاتی و پَژوهشی:
"آثار تاریخی و مردم شناسی
بازارِ کاشان"
ویژه:
 "صنایع دستی و پیشه های کهن"
 پَژوهشی از
 "عباس حلواچی نَشَلجی"
 زیر نظر:
 شهرداری کاشان
 منطقه یک(تاریخی-فرهنگی)
۱۳۹۸
 
سَعیم اینَست که در آتش اندیشه چو عود
خویشتن سوخته ام تا به جهان بو برود...
"سعدی"

اینک و پس از ماه ها تلاش و بر پایه پژوهش های میدانی و اسنادی(کتابخانه ای) و با همکاری شهرداری منطقه یک کاشان(تاریخی-فرهنگی) بخش دیگری از مطالعات طرح پژوهشی
"آثار تاریخی و مردم شناسی بازارِ کاشان"
ویژه
"صنایع دستی و پیشه های کهن"
به فرجام رسید‌.

بازار تاریخی کاشان مجموعه ای مستقل در میانِ بافت تاریخی کاشان شامل مساجد و مدارس علمیه،کاروان سراها،سراها،تیمچه ها،حمام ها و زیارتگاه ها است.به دلیل همجواری با تمدّن باستانی سیلک و همچنین شرایط جغرافیایی کاشان در فلات مرکزی ایران و قرار گرفتن این شهر تاریخی در کنار جادّه ابریشم،بازار کاشان از دیرباز از جمله مهمترین بازارهای ایران به شمار می رفته و در قرون متمادی،همواره مورد توجّه سیاحان و مستشرقان بوده است.
یکی از مهمترین ارکان شکل گیری بازارها در طول تاریخ،خرید و فروش و عرضه کالا در آن ها است.
از گذشته تاکنون هر راسته ای از بازار به نام کالایی که در آن عرضه و ساخته می شده،و یا به نام پیشه یا صنفی خاص نام گذاری شده است،چنان که از دیرباز راسته هایی در بازار کاشان به بازار مِسگرها،بازار رَنگرزها،بازار بَزّازها،بازاز زَرگرها،بازار خیاط ها،بازار کفاش ها،بازار سراج ها و بازار ریسمان فروش ها شهرت یافته است.
در این گفتار صنایع دستی و پیشه های کهنی همچون:
مِسگری-سفیدگری-رَنگرزی-فرش بافی-شَعربافی-زَری بافی-مَخمل بافی-زیلو بافی-سفالگری-لحاف دوزی-زَرگری-کتاب فروشی-عطاری-خیاطی-بزّازی-خراطی-دَواتگری-عتیقه فروشی-تَمغاچی گری-ضرّابی-زَرکشی-حَناسابی-زین سازی-کفاشی-حلاجی-صحافی و تذهیب گری در ۳۲۲ صفحه مورد تحقیق و پژوهش قرار گرفته است.
در بررسی چهار سند و روایت تاریخی در زمینه پیشه ها و صنایع کهن در کاشان و بازار تاریخی آن نیز،مختصرا به برخی دیگر از صنایع و پیشه های کهن در بازار کاشان اشاره شده است.
در معرفی هر((صنعت-هنر)) ابتدا در مورد پیشینه تاریخی آن در کاشان سخن رفته و سپس به شرح روایت های سیاحان و مستشرقان و همچنین شیوه و روش کار و اَبزار و اَدوات آن پرداخته شده است.
همچنین در این پژوهش و بنا به استناد منابع تاریخی و پژوهشی و برخی تذکره های کهن،تعدادی از هنرمندان و اساتید برجسته و صاحب نام صنایع دستی کاشان در قرون گذشته نیز شناسایی و معرفی شده اند.
نگارنده جدا از مطالعات میدانی و اسنادی(کتابخانه ای) و مصاحبه با صاحبان فن و استادکاران صنایع دستی کاشان،از آرا و نظرات پژوهشگران حوزه کاشان شناسی و کارشناسان حوزه میراث فرهنگی و صنایع دستی نیز بهره برده است.

در پایان بر خود فَرض می دانم از یکایک دوستان و سروران ارجمندی که در مجموعه مدیریتی شهرداری منطقه یک کاشان(تاریخی-فرهنگی) که در این مجال،کمال همکاری و همراهی را با این حقیر کمینه داشته اند،صمیمانه سپاسگزاری نموده،مراتب سپاس و امتنان خویش را به جای آورم.
همچنین جای آن دارد که از حُسن نظر اساتید و پژوهشگران حوزه کاشان شناسی،مجموعه مدیریتی اداره میراث فرهنگی،صنایع دستی و گردشگری کاشان،کسبه و پیشه وران محترم بازار کاشان و هنرمندان و اساتید ارجمند صنایع دستی کاشان صمیمانه تقدیر و تشکر نمایم.
امید است این وجیزه ناچیز مورد لطف و عنایت دوستان قرار گیرد.

با سپاس و احترام:
عباس حلواچی نَشَلجی.
۱۳۹۸/۱۰/۳۰
 
-دَرِ تاریخی خانه ربیعی نیا در روستای ابیانه نطنز:

عباس حلواچی نَشَلجی:


یکی از مهمترین جلوه های تاریخ و فرهنگ ابیانه،دَرهای کتیبه دار خانه های این روستا شامل نام صاحب خانه،تاریخ ساخت و نام نجّار سازنده آن است.
خانه ربیعی نیا در کوچه مجاور راشتا(راسته)و در نزدیکی آتشکده ابیانه قرار دارد.دَر تاریخی خانه ربیعی نیا مربوط به سال ۹۸۷ هجری است.

این در دارای یک لنگه و طول آن ۱/۶۰ و عرض آن ۱/۰۵ سانتیمتر است.

شرح کتیبه این دَر چنین است:

"یا الله یا محمد یا علی مدد

گشاده باد بِدُولت همیشه این دَرگاه
بحقّ اشهد ان لا اله الّا الله

لصاحبه هذا الباب مولانا ملک محمد[محمد ملک] و میرزا کمال[الدین] [محمد]بن محمد ابیانی در تاریخ رمضان المبارک...سنه سبع و ثمانین و تسعمائه(۹۸۷)"

در دو جانب کتیبه میانی دَر چهار بار نام علی به صورت قفل چلیپا(+) کنده کاری شده است.

در قاب میانی دَر یک شمسه به قطر ۵۴ سانتیمتر مشاهده می شود.حاشیه این دَر نیز با اشکال هندسی قاب بندی و تزیین شده است.
 
دَرِ خانه ربیعی نیا در روستای اَبیانه نطنز.
 
کتیبه دَرِ خانه ربیعی نیا در روستای اَبیانه نطنز.
 
شمسه میانی دَر خانه ربیعی نیا در روستای اَبیانه نطنز.
 
نام حضرت علی(ع) به صورت قفل چلیپا(+) بر روی دَر خانه ربیعی نیا در روستای اَبیانه نطنز.
 
آیین کوسه ناقالدی:

-عباس حلواچی نَشَلجی:

یکی از آیین های کهن روستای خان آباد خمین آیین کوسه ناقالدی است‌
چهل روز از زمستان گذشته و پنجاه روز مانده به فصل بهار ،گروه کوسه که از چوپانان تشکیل می شود به میمنت شکستن کمر سرما و زمستان جشن کوسه ناقالی را برگزار می کنند.گروه کوسه معمولا متشکل از سه یا چهار نفر هستند و هر یک بنا بر مهارت وتوانایی نقش ناقالدی،عروس ناقالدی و یا تگه(بزنر)را به عهده می گیرند.دختر بچه ها و پسر بچه ها نیز به عنوان توبره کش(جمع کننده هدایا )آنان راهمراهی می کنند.مردم معتقدند که ناقالدی باید فردی توانا باشد و اگرسال جاری سالی میمون و پربرکت می شد ،سال آینده نیز همان فرد را ناقالدی می کردند.
کوسه لباس بلندی را وارونه می پوشد و زنگوله هایی به آن آویزان می کند و زنگوله هایی هم به دستان و زانوان خود می بندد.صورت را سفید می کند و یک تکه پوست بزغاله هم به سر می کشد که در آن سوراخ هایی برای دیدن و نفس کشیدن تعبیه شده است.
کمربندی از ریسمان و یا چرم پهن و یا پارچه ای به صورت شال به کمر می بندد و به آن زنگوله هایی می آویزد و پاپیچ مخصوص چوپانان به پا وچوب دستی به دست دارد.
زن کوسه یا عروس پیراهنی زنانه برتن و چادری به سر می کند و هفت قلم آریش شده و کفش های زنانه (گالش های لاستیکی) به پا می کند و زنگوله هایی به خودمی بندد.

"تگه ها"دو نفر هستند و هر یک با بوقه و یا جارو،دوشاخ برسر می بستند و چند زنگوله و توبره یا سطلی برای جمع آوری هدایا به همراه داشتند.دسته کوسه به همراه گروه نوازندگان که ساز و دهل می زدند و عده ای به ویژه کودکان ونوجوانان که آن ها را همراهی می کردند ،درکوچه های روستا به راه می افتند.کوسه در پیشاپیش گروه حرکت می کند و با باز و بسته کردن دست ها و تکان دادن بدن خودصدای زنگوله ها را در می آورد.کوسه به در هرخانه که می رسد،وارد آن خانه شده و بقیه نیز از پشت سر وارد می شدند. در گذشته کوسه یک راست به سراغ طویله گوسفندان می رفت و با چوب دستی خود به در طویله ضربه می زد.با این اعتقاد که شگون دارد وموجب آمدن خیر و برکت باروری و زایش گوسفندان و بزها می شود.سپس زنگوله هارا دوباره به صدا می آورد ومی خواند:

ناقالدی گنده،گنده
چهل رفته پنجاه مونده

بزتان بره می زاد
میشتان بزغاله می زاد

گربه تان سگ توله می زاد
زنتان بچه می زاد

ناقالدی به این بزرگی
کالاپا لاندارد

مشتی رفته براش بیاره
الله نگهش بداره

ناقالدی گنده،گنده
چیزی باقی نمونده

بعداز آوازخوانی کوسه، در کنار قلعه روستا آتش افروخته و تگه ها با هم چوب بازی می کنند و با عروس تگه با هم می رقصیدند.گاهی هم کوسه بایکی از تگه ها کشتی می گرفت که نشانه رقابت بر سر عروس بود .در این کشتی کوسه شکست می خورد وغش می کند،عروس بالای سرکوسه می آید ومی خواند:

این دست گرم کوسه
این پای گرم کوسه
والانمرده کوسه
آخ شوهرم،خاک به سرم

بعد عروس می گوید:
بختم،بختم
سوزن بدین بزنم به رختم

زن صاحبخانه سوزنی به عروس می دهد، زیرا اعتقاد دارند اگر ندهند بدبختی به آن روی می آورد.اوج جشن وهنرنمایی کوسه و همراهان در منزل کدخدا یا بزرگ ده است. در این خانه کوسه هنرنمایی را به حدکمال می رساند و سنگ تمام می گذارد و صاحب خانه مبلغی پول و یا خوراکی به کوسه می دهد وکوسه می خواند:

دودمانت برقرارباد
سایه ات بلندباد

ارباب خودم مثل گذشته
مرتضی علی کمرشو بسته

دسته کوسه به در هر خانه ای که می روند ،اهل خانه به آن ها هدیه ای می دهد و اگرصاحب خانه ناخن خشک باشد کوسه می خواند:

ناقالدی گنده،گنده
صاحب خانه خواب مونده

مثل الاغ وامونده
توی خونش جامونده...
در برخی از روستاهای کاشان و اطراف نمود این آیین را می توان در اسطوره(کُرده به کوه) مشاهده نمود..‌.
چنان که برمی آید این آیین نمودی از ((جشن سده)) در ایران کهن است.
 
آیین کوسه ناقالدی در روستای خان آباد خمین.
بهمن ۱۳۹۶
 
 
 
آیین کوسه ناقالدی در روستای خان آباد خمین.
بهمن ۱۳۹۶
 
 
آیین کوسه ناقالدی در روستای خان آباد خمین.
بهمن ۱۳۹۶
 
 
آیین کوسه ناقالدی در روستای خان آباد خمین.
بهمن ۱۳۹۶

ناقالدی گُنده گَنده
چهل رفته پَنجاه مونده...
 
۵ سال گذشت...

"افسانه های نَشَلگ...
پژوهش و گردآوری:
عباس حلواچی نَشَلجی"
 
 
عباس حلواچی نَشَلجی...

۵ سال گذشت:
"افسانه های نَشَلگ".

کتاب((اَفسانه های نَشَلگ))،پژوهشی در زمینه اَفسانه های عامیانه روستای نَشَلجِ کاشان و از جمله تالیفات نگارنده است.
پژوهش در زمینه افسانه های عامیانه روستای نَشَلج از سال ۱۳۸۸ آغاز و با همکاری بنیاد نیشابور و مرکز انتشارات مجمع ذخائر اسلامی در سال ۱۳۹۳ منتشر شد.
شوربختانه فرهنگ قصّه گویی در روستاهای ما رو به زوال و فراموشی است.خوشبختانه حقیر در آن دوران و طیّ مصاحبه با پیران و سالخوردگان روستا فرصت را غنیمت شمرده و با همان لهجه نَشَلجی افسانه ها را بدون هیچ دخل و تصرفی گردآوری نمودم.
دریغا که بسیاری از روایان این داستان ها دیگر در میان ما نیستند...

در حوزه فرهنگی کاشان داستان هایی همچون داستان((پسر کاکل زرّین و دختر کمر زرّین))،((داستان سیمرغ))،((داستان راه و بیراهه))،((داستان ماه پیشونی)) ،((داستان غول و نَمکی)) ،((داستان سعدی))،((داستان تیغ جهان))،((داستان حیدربَک))و داستان واره هایی از((شاه عباس)) و ((داستان جنّیان)) و دیگر باشنده های اسطوره ای همچون((آل و دوال پا)) فراگیرتر است.
 
 
-تَوِش(taveśh) و چارچار(ćár ćár) در گاهشماری سنتی مردم کاشان:

تَوِش(taveśh) و چارچار(ćàr ćár) از جمله مهمترین اصطلاحات گاهشماری سنتی(رعیتی) مردم روستاهای کاشان و اطراف به شمار می رود.
در این گاهشماری(تقویم) که دنباله گاهشماری باستانی روزگار ساسانیان است از دهم تا پانزدهم بهمن اصطلاحا تَوِش(taveśh) می آید و زمین نفس کشیده و پس از آن کم کم هوا گرم شده و یخ ها آب می شود‌.

 اسطوره کهن((کُرده به کوه)) نیز از جمله داستان واره های مشهور در منطقه است که احتمالا نمودی از برگزاری جشن سده در روستاهای منطقه بوده است.
همچنین از هشت روز مانده به اسفند تا هشت روز پس از اسفند به مدت شانزده روز نیز هوا دوباره سرد می شود که به آن چارچار(ćár ćár) می گویند.
احتمالا اصطلاح ((چارچار))ضریب ۴×۴ و به معنای ۱۶ روز بوده است.
 
 
-آیین اِسفندی یا جشن بزرگداشت زنان در کاشان قدیم...

عباس حلواچی نَشَلجی:


پژوهش های تازه(۱) نشان از آن دارد که محدوده جغرافیایی حاشیه کویر مرکزی ایران(از خمین تا محلات و نیم وَر و دلیجان و نراق و اَردهال و نیاسر و کاشان و نطنز و اَردستان و نایین و قم و ری) که روزگاری بخشی از سرزمین ((جِبال)) یا((پَهله)) به شمار می رفته اند در تاریخ اساطیری ایران جایگاه ویژه ای داشته و لازم است با نگاهی تازه به اسطوره ها و باوَرداشت های مردمان این حوزه،تاریخ اساطیری ایران مورد کنکاش و بازنگری تازه ای قرار گیرد.
بدون شک یکی از مهمترین راه های بازشناسی تاریخ اساطیری ایران،شناخت آیین های و باوَرداشت های مردم این سرزمین است.
آیین کهن((اِسفندی)) از جمله مهمترین آیین های شهرها و روستاهای حاشیه کویر مرکزی ایران به شمار می رود.
در این بین گویش((راجی)) نیز از جمله مهمترین اشتراکات فرهنگی شهرها و روستاهای این حوزه جغرافیایی است.
دکتر حبیب برجیان(استادیار دانشگاه کلمبیا و دستیار ارشد روانشاد پروفسور احسان یارشاطر در دانشنامه ایرانیکا) برگزاری((آیین اِسفندی)) را از دیگر وجوهات مشترک مردم این حوزه جغرافیایی می داند که در آن علاوه بر وجود زبان کهن((راجی))،آیین ((اِسفندی)) نیز از دیرباز در شهرها و روستاهای آن رایج بوده است.(گفتگوی شفاهی نگارنده با دکتر حبیب برجیان).
در گذشته در شب اوّل اسفند(رعیتی/۲۵ بهمن جلالی) در شهرها و روستاهای منطقه،خانواده هایی که نوعروس داشتند با هدیه ای که غالبا شامل یک تکّه پارچه یا یک خان اَعم از شیرینی و تنقلات و یک کاسه حلوا بود به خانه پدر عروس رفته و اصطلاحا برای عروس خود(( اِسفندی یا اِسبندی)) می بُردند و نوعروس خود را بزرگ و عزیز می داشتند.(۲)
پختن آشی به نام((آش اسفندی)) نیز از دیگر رسومات اهالی برخی از شهرها و روستاهای منطقه است.
ابوریحان بیرونی در حدود هزار سال پیش از برگزاری عید زنان در اصفهان و ری و دیگر شهرهای پَهله یاد کرده و در این باره چنین می نویسد:
"اسفندارمَذ ماه،روز پنجم اسفندارمَذ است و برای اتفاق دو نام آن را چنین نامیده اند و معنای آن عقل و حلم است و اسفندارمذ فرشته موکل به زمین است و نیز بر زن های درست کار و عفیف و شوهر دوست و خیرخواه موکل است و در زمان گذشته این ماه بویژه این روز عید زنان بوده و در این عید مردان به زنان بخشش می نمودند و هنوز این رسم در اصفهان و ری و دیگر بلدان پَهله باقی مانده و به فارسی مَردگیران می گویند."(آثار الباقیه،ابوریحان بیرونی،ص۳۵۵)
در گاهشماری اَوستایی روز پنجم هر ماه موسوم است به سپنتَه آرمَئی تی(spenta àrmaiti) که چهارمین امشاسپند در دین زرتشتی است.
این واژه مرکب است از سپنته spenta یا سپند به معنی پاک و مقدس و آرمئی تی Ármaiti به معنی فروتنی و بردباری.پس نام امشاسپند به معنی سازگاری و فروتنی و بردباری نیک و مقدس است.این واژه به گونه سپندارمت spandàrmat و در فارسی سپندارمذ،اسفندارمذ و اسفند شده است.(گاه شماری و جشن های ایران باستان،هاشم رضی،ص۶۸۷)
در این بین ۱۴ فوریه مصادف با آیین والنتاین(روز عشاق) و بزرگداشت این قدیس مسیحی است که در گاهشماری ایرانی با روز ۲۵ بهمن برابر شده است. واژه والنتاین (vàleintien) هم ریشه با واژه والیتن (vàleitan) در زبان پهلوی به معنای بالیدن، رشد کردن و پیشرفت کردن است.(فرهنگ پهلوی،بهرام فره وشی،ص۵۷۴)
آیین مهری تاثیر بسزایی در شکل گیری شالوده دینی مسیحی در غرب داشته است.چنانچه می دانیم اکثر کلیساهای مسیحی محرابه هایی با پیکره های میترای گاو اوژن داشته اند.(آیین میترا،ورمازون)
احتمالا آیین والنتاین نیز تحت تاثیر آیین های کهن ایرانی در غرب و بخصوص در روم کهن پدیدار شده است.
امروزه در برخی از روستاهای کاشان مرسوم است که تازه دامادها برای نو عروس های خود طلا یا مسکوکاتی را به عنوان اِسفندی خریداری می کنند...


پانویس:
۱-یکی از تازه ترین و برجسته ترین پژوهش های صورت گرفته در زمینه تاریخ اساطیری و آیین های کهن مردم این حوزه کتاب((خیزش قالی شورون)) اثر سید محمد حسینی در زمینه بازشناسی آیین قالی شویان در مشهد اردهال است.
۲-روانشاد انجوی شیرازی در کتاب ((جشن ها و آداب و معتقدات زمستان)) شرح مفصلی در مورد آیین اسفندی در روستاهای کاشان و اطراف آورده است.


منابع:
-آثار الباقیه،ابوریحان بیرونی،ترجمه اکبر دانا سرشت،انتشارات امیرکبیر،تهران ۱۳۸۹.
-جشن ها و آداب و معتقدات زمستان،گردآوری و تالیف سید ابوالقاسم انجوی شیرازی،انتشارات امیرکبیر،تهران ۱۳۵۲.
-فرهنگ پهلوی، دکتر بهرام فره وشی، انتشارات دانشگاه تهران.
-گاه شماری و جشن های ایران باستان،نوشته و پژوهش هاشم رضوی،انتشارات بهجت،چاپ چهارم،۱۳۸۰.
 
 
"رقعه کَژدُم یا اَفسون شاه فریدون در کاشان قدیم."

-عباس حلواچی نَشَلجی...

کاشان از جمله مهمترین حوزه های تمدنی ایران به شمار می رود که هنوز بسیاری از نمودهای آیینی و اساطیری ایران قدیم در آن به جای مانده و مشهود است.
یکی از راز آمیزترین باورداشت های مردم منطقه کاشان تا چند دهه پیش در اسفندماه،نوشتن «رُقعه کَژدُم» بود.
این رُقعه که در روستاهای کاشان به"مار و عقرب"شهرت داشت اکثرا توسط مکتب دارها نوشته شده و توسط کودکان و در عوض گرفتن چند عدد تخم مرغ به مردم کوچه و بازار فروخته شده و مردم برای دفع حشرات و نیش خزندگان این رُقعه را در اسفندماه به دیوار خانه های خود نصب می کردند.
این رقعه شامل یک اَفسون و تصاویری از خزندگانی چون مار و عقرب و سوسک و هزارپا و...بود.
ابوریحان بیرونی در کتاب آثار الباقیه در شرح جشن زنان در اسفندماه به این رُقعه اشاره نموده و در مورد آن چنین می نویسد:
"اسفندارمذ ماه روز پنجم آن روز اسفندارمذ است و برای اتفاق دو نام را چنین نامیده اند و معنای آن عقل و حلم است و اسفندارمذ فرشته موکل به زمین است و نیز بر زنهای درست کار و عفیف و شوهر دوست و خیرخواه موکل است و در زمان گذشته این ماه (اسفند) بویژه در این روز (پنجم) عید زنان بوده و در این عید مردان به زنان بخشش می نمودند و هنوز این رسم در اصفهان و ری و دیگر بلدان پَهله (عراق عجم) باقی مانده و به فارسی مَردگیران می گویند و در این روز افسون می نویسند و عوام مویز را با دانه انار می کوبند و می گویند تریاقی خواهد شد که از زیان کژدم ها دفع می کند و از آغاز سپیده دم تا طلوع آفتاب این رقعه (افسون) را بر کاغذهای چهارگوش می نویسند و آن افسون این است:
بسم الله الرحمن الرحیم اسفندارمذ ماه و اسفندارمذ روز ببستم دم و رفت و زیر و زبر از همه جز ستوران بنام یزدان و بنام جم و فریدون بسم الله با دم و حسبی الله وحده و کفی.
در این روز سه تای از این کاغذها را بر سه دیوار خانه می چسبانند و دیواری را که مقابل با صدر خانه است خالی می گذارند و می گویند اگر به دیوار چهارم هم از این کاغذها بچسبانیم هوا و حشرات سرگردان می شوند و راهی نمی یابند که از آن خارج شوند و سرهای خود را بقصد خروج از خانه بلند می کنند و خاصیت این طلسم این بود که ذکر شد..." (آثارالباقیه،ابوریحان بیرونی،ص۳۵۵)
استاد ابراهیم پورداوود نیز در مورد این افسون چنین می نویسد:
"در جشن اسپند قطعات مخصوصی از اَوستا و پَهلوی در روی کاغذ نوشته به دَر خانه می آویزند تا سراسر سال آن خانه از گزند مورچه و مار و غیره ایمن ماند.این جشن را نیز جشن بَرزیگران گویند زیرا که افسون مذکور را برای محفوظ داشتن کشتزار از آسیب حشرات موذی می نویسند..."(خرده اوستا،استاد پورداوود،ص۲۱۰)

همچنین یک متن کوتاه پَهلوی در این زمینه با عنوان نیزنگ زهر بستن در ضمن متون پَهلوی بدین شرح نقل شده است:
"ماه سپندارمذ و روز سپندارمذ و روز سپندارمذ و سپندارمذماه،سپندارمذ روز بستم زهر،سمّ و زَفر همه ی خرَفَستَران به نام و نیروی فریدن نیو و یاری ستاره وَنَندِ هرمزد آفریده باوریگان(که همیشه)رواباد،ایدون باد"(جشن های گاهنبار،هاشم رضی،ص۲۱۴)
بر اساس قراین و شواهد این افسون به"افسون شاه فریدون" شهرت داشته است.
می دانیم که در متون زَرتُشتی به کُشتن حشرات موذی که ((خَرفستر)) خوانده می شوند‌،تاکید و از آن به عنوان عملی نیک(ثواب)یاد شده است‌.
در کتاب شایست ناشایست از این عمل به عنوان عملی نیک(ثواب)یاد شده و در این باره چنین آمده است:
"و کَرفه (ثواب)کردن این است، که خرفستری چند را باید کُشت..."(شایست ناشایست،کتایون مزداپور،ص۲۴۵)
می نماید که در فرهنگ کهن ایرانی هر چیز دارای دو بُعد(وَجه) است.
وَجه نیک(خیر) و وَجه بَد(شَر).
اَهورایی در برابر اَهریمنی
و خَرفَستران(حشرات و خزندگان زیانکار) از جمله جانداران اَهریمنی به شمار می رفته اند که با نوشتن این افسون باید از گزند آنها در امان بود...

منابع:
-آثار الباقیه، ابوریحان بیرونی، ترجمه اکبر دانا سرشت، انتشارات امیرکبیر،۱۳۸۹.
-جشن های گاهنبار و فُرودوگ،هاشم رضی،نشر بهجت.
-خُرده اوستا،بخشی از کتاب اوستا، استاد ابراهیم پورداوود، انتشارات اساطیر،چاپ دوم ۱۳۸۶.
-شایست ناشایست،متنی به زبان فارسی میانه،آوانویسی و برگردان کتایون مزداپور،پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی،تهران ۱۳۹۰.
 
تصویری از یک رُقعه کَژدُم در روستای نَشَلجِ ‌کاشان.
 
-مادّه تاریخی در مورد"بیماری آبله در فینِ کاشان" به روایت کتاب خلاصه الاشعار و زبده الافکار...

-عباس حلواچی نَشَلجی:

کتاب ((خلاصه الاشعار و زبده الافکار)) تالیف میرتقی الدّین کاشانی(زنده تا ۱۰۱۶ه.ق) از جمله مهمترین تذکره های دوره صفویه به شمار می رود که در آن شرح حال بسیاری از شعرا و ادبای این دوره آمده است.
میرتقی الدین کاشانی در کتاب خلاصه الاشعار و زبده الافکار در شرح حال یکی از شعرای کاشان به نام ((خواجگی عنایت)) مادّه تاریخی که وی در مورد((بیماری وبا در فینِ کاشان)) سروده است را عینا نقل نموده و در مورد آن چنین می نویسد :

"و دیگر در شهر سنه خمس و سبعین و تسعمائه{۹۷۵} در قریه الملحدین(۱) فین آبله عظیم پیدا شد چنانکه اطفال آن قریه اکثر به آن مرض گرفتار شده روی به سرحدّ عدم نهادند و در خانه که سه تن توطّن داشتند اتفاقا پنج طفل از ایشان به مرض مذکور فوت شدند جهت تاریخ آن واقعه به نظم آورد.

 شعر:
شمس و محمود و احمد فینی
فوت اطفالشان چو شد با هم
دلشان پُر زِ داغ آبله شد
ماند بر جانشان به دهر الم
پنج بود آن سه را جگر گوشه
رفت آن پنج و این سه ماند به غم
سال تاریخشان طلب کردم
پنج((جو)) بود از سه((سرگین)) کم..."(۲)(خلاصه الاشعار و زبده الافکار،میرتقی الدین کاشانی،به کوشش عبدالعلی ادیب برومند و محمّد حسین نصیری کهنمویی،ص۵۰۹.



توضیحات:
۱-کاربرد این اصطلاح توسط مولف به دلیل گرایش برخی اهالی فین به فرقه نقطویان یا پسیخانیان در دوره شاه طهماسب صفوی بوده است.
۲-معادل عددی(سرگین) عدد ۳۴۰ است.از این رو اگر معادل عددی واژه(جو))-یعنی ۴۵-را از سه برابر ۳۴۰ کسر کنیم،سال ۹۷۵ ه.ق به دست می آید.


منبع:خلاصه الاشعار و زبده الافکار(بخش کاشان)،میرتقی الدین کاشانی،به کوشش عبدالعلی ادیب برومند و محمّد حسین نصیری کهنمویی،انتشارات میراث مکتوب،ص۵۰۹.
 
۱۸ اسفند،سالروز درگذشت ایران شناس نامدار،استاد ایرج افشار گرامی باد...

مگر قرن ها بگذرد تا همچون ایرج افشاری زاده شود...
 
پَنجه در گاهشماری مردم کاشان:

عباس حلواچی نَشَلجی:

«پنجه» یکی از کهنترین اصطلاحات در گاهشماری سنّتی مردم کاشان و روستاهای اطراف آن است.
در گاهشماری سنّتی که گاه از آن به عنوان «تقویم رعیتی» نیز یاد می شود سال به ۳۶۰ روز تقسیم شده که پنج روز آخر سال به پنجه معروف است.
دکتر محمود روح الامینی در کتاب (آیین ها و جشن های کهن در ایران امروز) در مورد پنجه چنین می نویسد:
"بنابر سال‌نمای کهن ایران، هر یک از دوازده ماه سال سی روز است و پنج روز باقی مانده سال را پنجه، پنجک، خمسه مسترقه، پیتک (پیتک در زبان و تقویم مازندرانی) یا بهیزک (در روزشمار زردشتیان) گویند." (جشن ها و آیین های کهن در ایران امروز،روح الامینی،ص۴۴)
ابوریحان بیرونی نیز در این باره چنین می نویسد:
"سال حقیقی سیصد و شصت و پنج روز و ربع روز است. پارسیان پنج روز دیگر سال را پنجی و اندرگاه گویند سپس این نام تعریب شده و اندرجاه گفته شد و نیز این پنج روز دیگر را ایام مسروقه یا مسترقه (دزدیده شده) می نامند زیرا که در شمار هیچک یک از شهور محسوب نمی شود."(آثار الباقیه،ابوریحان بیزونی، ص۶۸)

گویا در گذشته در این پنج روز مراسم جشنی نیز رواج داشته است.به طوری که در سال۱۳۰۴ هجری قمری مردی نیک اندیش در هزینه کردن موقوفه خود در استرک کاشان سفارش می کند که:
"... بقیه منافع وقف را هر ساله برنج ابتیاع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالی اِستَرک وضیع و شریف ذکور و اناث، صغیر و کبیر بالسویه برسانند." (جشن ها و آیین های کهن در ایران امروز،روح الامینی،ص۴۴)
مردم روستاهای کاشان بر این باورند که در ایام پنجه هوا به شدت سرد می شود به طوری که مردم به سرمای آخر سال، سرمای عجوزه یا شش دالو(۱)لقب داده اند.
روستاییان روایت می کنند که در زمان حضرت محمد(ص) پیرزن ساربانی نزد پیامبر آمد و از گرم شدن هوا گِله نمود و خدمت حضرت عرض کرد شما دعا کنید تا هوا سرد شده و شترهای من مست شوند و جفت گیری نمایند،بدین جهت به این سرما،سرمای عجوزه یا شش دالو گفته می شود.
 

توضیحات:
۱-در گویش راجی روستاهای کاشان و گویش کردی دالو به معنای پیرزن است.

منابع:
آثارالباقیه، ابوریحان بیرونی، ترجمه اکبر داناسرشت، انتشارات امیر کبیر.
آیین ها و جشن های کهن در ایران امروز، محمود روح الامینی، انتشارات آگاه.
 
 
"آیین چهارشنبه سوری و پنج شنبه آخر سال در کاشان":

-عباس حلواچی نَشَلجی.

آیین ها و باورداشت ها از جمله مهمترین عناصر شناخت هویت تاریخی هر سرزمینی به شمار می روند.
شناخت این آیین ها برای ما ایرانیان به عنوان یکی از کهنترین تمدن های بشری تا آنجا مهم است که ریشه بسیاری از آیین ها و سنّت های اقوام و ملل در سراسر گیتی دربردارنده بسیاری از مضامین و نمادهای ایرانی است...
آیین چهارشنبه سوری از جمله آیین ها و رسوم کهن در میان مردم ایران است.
در کاشان نیز مانند دیگر شهرهای ایران در شب چهارشنبه آخر سال،مردم در بیرون از خانه های خود در یک ردیف به فواصل معیّن چند کُپه آتش بیفروزند و با خواندن این عبارت،به نوبت از روی آتش ها بپرند:
زردی من از تو

سرخی تو از من...

همچنین گویا در قدیم ترها رسم بوده که در این شب چند رنگ پُلو(برنج و خورشت) بپزند و شب را با خوردن آجیل بی نمک و میوه سپری نمایند.(آیین های سنتی و سنت های آیینی،مزرعتی،ص۱۵)
در روستای اِسترک کاشان مردم بعد از ظهر روز سه شنبه یعنی چهارشنبه پایانی سال در کوچه ها با افروختن آتش و پریدن از روی آن که نشانه وداع با غم و اندوه است،مراسم چهارشنبه سوری را برگزار می کردند و به استقبال سال نو می رفتند،هنگام پریدن از روی آتش،این اشعار را می خواندند:
غم بره ‌شادی بیاد

محنت بره خوبی بیاد

زردی من از تو

سرخی تو از من

 در واقع مردم در این شب با افروختن آتش به یکدیگر می فهماندند که باید دوستی و محبّتشان با یکدیگر مثل گرمای آتش باشد و زمانی که آتش نزدیک به خاموش شدن بود،کوزه های سفالین پر از آب را بر آن خالی می کردند به نشانه این که کدورت ها را باید کنار گذاشت.(مردم شنا‌سی استرک،بابایی و صادقی،ص۱۶۰)
در روستای تُتماجِ کاشان نیز مردم چهارشنبه آخر سال را جشن می گرفتند بطوری که بچه ها و معمولا جوان ترها به پشت بام می رفتند و یک بوته هیزم آتش زده و با یک کوزه آب به داخل کوچه پرتاب می کردند و کسانیکه داخل کوچه و راهروها بودند از روی آتش می پریدند و به آتش می گفتند:
"سرخی تو از من،زردی من از تو"
(نگاهی به فرهنگ،زبان و آداب و رسوم روستای تُتماج،اکبری تُتماج،ص۶۰)
همچنین مردم روستای نَشَلجِ کاشان در شب چهارشنبه آخر سال مقداری بوته گَوَن از صحرا جمع می کردند و در کوچه ها آتش می زدند و از روی آن می پریدند و می خواندند:

سرخی تو از من

زردی من از تو

غم برو شادی بیا

محنت برو روزی بیا.

همچنین نَشَلجیها یک کوزه سفالی را پر از آب می کردند و روی پشت بام می گذاشتند و بر این باور بودند که درگذشتگان و اموات در این ایام به خانه سر می زنند و از این آب می خورند...
در روستای آذرانِ کاشان نیز در گذشته ای نچندان دور در آخرین چهارشنبه سال کوزه یا ظرف سفالینی را از مواد خوراکی پر کرده و گاه سکه ای را نیز میان خوراکی ها جای میدادند و بر روی کوزه با ذغال چشم و ابرو و شکل ها گوناگون رسم می کردند و معمولا کوزه را در لباس پاره یا کهنه ای قرار میدادند یا نخهای بلندی را به آن می بستند و از فراز بلندترین بام خانه که معمولا پشت بام بالاخانه ها بود به کوچه یا محل عبور رهگذران پرتاب میکردند و اغلب کودکان از خوردنی های آن بهره مند می‌شدند و خوش شانس ترین رهگذر نیز به سکه دست می یازید و اعتقاد بر این بود که اهل خانه با ((چشمارو)) از نُحوست و چشم زخم در امان خواهند بود و نیز این آیین را چه بسا عامل گشادگی روزی در سال بعد میدانستند...
از دیگر آیین ها و رسم های کهن در فرهنگ مردم کاشان رسم به مزار رفتن در روز پنج شنبه آخر سال است.مردم کاشان و روستاهای اطراف آن در پنجشنبه آخر سال که از آن به عنوان ((علفه)) یا ((عرفه)) نیز یاد می کنند با پختن حلوای مخصوص و گذاشتن چراغ و میوه و سبزی نوروزی به زیارت اهل قبور می روند.
مهمترین تفاوت پنج شنبه آخر سال با بقیه روزهای مشابه گستردن خان میوه و خوراک بر سر قبور است...

بر اساس سنت ایرانی آخرین روزهای سال به "جشن فَروهر ها" معروف است که بر این اساس فَروهرهای (روان) گذشتگان به میان خان و مان خود نزول می کنند تا از خوشی و شادمانی، راستی و درستی، دینداری، پهلوانی، خیر و برکت، ثروت و شوکت بازماندگان خود شادی کنند و آنان را تقدیس نمایند.(جشن های گاهنبار و فرودوگ،هاشم رضی،ص۱۲۷)
بر اساس متون زرتشتی همانند روایت داراب هرمزدیار هر کسی می باید که هر چه توانند آوردن از همه جنس به سفره فروشین (فروهرها) نهند و گوشت و خایه (تخم مرغ) و ماهی و شیرینی ها و تَریها...(همان،ص۱۳۶)
 
 
ابوریحان بیرونی نیز در کتاب التفهیم از رسم غذا پختن و بر مزار مردگان بردن در قرن چهارم هجری چنین یاد می کند:
"از خوارزم تا فارس،خوارزمیان پنج روز اسفند و پنج روز دیگری که در پی آن است و ملحق به این ماه مانند اهالی فارس، در روزهای فروردگان برای ارواح مردگان در گورستان غذا می برند."(التفهیم،ابوریحان،ص۲۵۶)
بر اساس باورهای کهن ایرانی خداوند آفرینش جهان را در شش هنگام به انجام رسانید.این هنگام ها به گاهنبار مشهور است. آخرین گاهنبار،گاهنبار هَمَسپَتمَدَم و موجب آن در آخرین روزهای سال می باشد. در کتاب سد در بُندَهِشن در مورد گاهنبار هَمَسپَتمَدَم آمده است که:
"ششمین گاهنبار هَمَسپَتمَدَم در انجام(پایان) اسفندارمذ ماه باشد از روز اَهنودگاه تا روز وهیشتُوُایشت گاه.در این هنگام دادار هرمزد مردم(انسان) داد.چون مردم در این پنج روز گاهنبار کنند چندان کَرفه(ثواب) و مزد باشد که کسی سراسر جهان و آنچه در آن است به خیرات داده باشد از برای روان خود."(همان،ص۹۶)
بر این اساس پنج روز آخر سال که به عنوان پنجه شناخته می شود مربوط به گاهنبار هَمَسپَتمَدَم یا ایام فرودوگ است.
به موجب اوستا،ترکیب وجود آدمی از پنج نیروست که والاترین آنها فَروَهَر یا فَروَشی یا ذره مینویی است که به خواست خدواند در جسم وقتی که جنین است وارد شده و موجب حرکت صعودی به سوی کمال می شود و به هنگام معین از جسم جدا شده و به مبدا اصلی اش در نور و آسمان می پیوندد.(همان،ص۱۱۱)
جشن فروردگان جشن نزول فروهرهاست.
در یَشت سیزدهم از کتاب اَوِستا که به فروردین یَشت موسوم است به نیرومندی فروهرها اشاره شده است.همچنین در این یَشت روان فروهَرها ستوده و ستایش شده است.(اوستا،جلیل دوستخواه،فروردین یشت،ص۴۱۱)
از جمله مهمترین مراسم این جشن(فرودوگ،فروردگان)، افروختن آتش بود.در اغلب جشن ها،افروختن آتش مقدس و ستایش ویژه آن در آتشکده ها و خانه ها از مراسم اصلی بود.در شب اول پنجه،بر بام ها و معابر با افروختن آتش جشن فَروَردگان را آغاز می کردند.بر آن بودند که فَروَهرها از ماوای آسمانی شان که در حال نزول بودند،شادمان تر می شوند که آتش مقدس که تجلی ذات اهورامزدا و نشان گرمی و شادمانی و مهربانی و نگاهبان پیوند آریایی و پاکی و دینداری است،میان خانه هاشان روشن و فروزان باشد.از سویی دیگر آتش از میان برنده پلیدیها و زشتی ها و ناپاکی ها و بیماریها و گرفتاریهاست که همه ناشی از اهریمن می شود.این آغاز جشن پنجه یا فروردگان با افروختن آتش،بعد از اسلام تبدیل به چهارشنبه سوری شد.چون اعراب چهارشنبه را نحس و نامبارک می دانستند،به جای شب آغاز پنجه یا جشن نزول فروهرها،شب چهارشنبه آخر سال را برگزیدند.(همان،ص۱۲۸)
در سوالی در کتاب سد در بُندَهِش در مورد شرح وظایف مومنان در ایام فرودوگ و نزول فروهرها نکات قابل توجهی وجود دارد که به پرسش های ما در مورد انجام امور خاصی در شب چهارشنبه سوری و پنجشنبه آخر سال پاسخ قانع کننده ای می دهد. شرح این سوال و جواب چنین است:

"و آنچه پرسیده بود که فَروَردیان چرا باید کردن و آن ده روز چیست؟وچرا گرامی تر از دیگر روزهاست؟

بدانند که در دین(زرتشت) چنان پیداست که چون فروردینگان می آید روان جمله درگذشتگان بر این گیتی می آیند و همه باز به جای خویش می شوند.و در آن پنج(روز پایان سال) که گاهنبار کنند،اهرمن گُجسته سترده می شود و روان دُروَندان(بد دینان) از دوزخ رها می شوند و هم باز به جاهای خویش درآیند.روان اَشوان(مومنان) نشاط و خرمی می کنند،مانند غریبی که به خانه خویش شود و خرّم باشد.و روان دُروَندان متحیّر و درمانده با بیم در خانه باشند.مانند کسی که از زندان پادشاه بیرون می آید و هر ساعت ترسند که او را باز به جایگاه برند و هیچ خوشی و شادی نباشد و درمانده و عاجز بُوَد.
پس مردم که آن ده روز،بویِ خوش بر آتش می نهند و روان می ستایند و میزَد و آفرینگان می کنند تا آن روان ها راحت تر و خوب و شاد می باشند و آفرین می کنند.و در آن ده روز می باید که جز به کار و کِرفِه کردن به چیز دیگری مشغول نشوند تا به خشنودی،روان به جایگاه شوند و آفرین کنند.هر گاه چنین کنند،آن سال کارهای ایشان گشاده تر باشد.روزی فراخ تر بُوَد و آستان های سنگین(پیشامدهای بد) در آن سال کم باشد از جهت خشنودی ایشان."(نقل از جشن های گاهنبار و فرودوگ،ص۱۳۶)
پس چنان که آگاهی یافتیم آیین چهارشنبه سوری ادامه آیین آتش افروزی در ایران قبل از اسلام و به مناسبت آغاز گاهنبار هَمَسپَتمَدَم و ایام فرودُگ و بازگشت فروهر گذشتگان در آخر سال به خانه و کاشانه خویش بوده است.

در این ایام بر فرزندان و اهل خانه لازم است که خانه را از پلیدی و پلشتی بیالایند و برای فروهر نیاکان خویش بهترین طعام ها را آماده سازند.

اگر سخن از گذاشتن آب برای رفع تشنگی اموات در گذشته در روستای نشلج نمودیم دلیل این امر زنده بودن باورداشت های کهن در گذشته ای نچندان دور بوده است. یا اگر سخن از آتش افروزی کردیم،آتش افروزی خود یکی از مهمترین مناسک در انجام آیین های دینی در ایران کهن بوده است. اما لازم است تاکید نماییم که آیین چهارشنبه سوری و پنجشنبه آخر سال بخش کوچکی از سلسله آیین های نوروزی(فرودوگ)در ایران باستان بوده است که تا ۱۹ فروردین ادامه می یافته و اکثرا با بزرگداشت فروهرها و روان نیاکان ارتباط تنگاتنگی داشته است.
پس دور از ذهن نیست که در باور ما نوروز جشن نوزایی زمین و پیام رسان حیاتی دوباره است.

منابع:

-اَوِستا،کهن ترین سروده ها و متن های ایرانی،گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه،انتشارات مروارید،۱۳۸۸.

-آیین های سنتی و سنت های آیینی،احمد مزرعتی،نشر دعوت۱۳۹۴.

-جشن های گاهنبار و فرودوگ،هاشم رضی،انتشارات بهجت،۱۳۸۹.

-مردم شناسی اِسترک،امید بابایی و سمیه صادقی،انتشارات مرسل۱۳۹۴.

-نگاهی به فرهنگ،زبان و آداب و رسوم روستای تتماج،حسین اکبری تتماج،انتشارات خاطرات قلم۱۳۹۲
 
 
 
برآمد باد صبح و بوی نوروز

به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال

همایون بادت این روز و همه روز...


بهار موسم نُو شدن و رها شدن از بند تیرگی ها،خمودگی ها و کهنگی هاست؛به آمدنش خُرسندیم...
سالی سرشار از بهروزی و شادکامی برایتان آرزومندیم...

با احترام و عرض شادباش:

عباس حلواچی نَشَلجی.
 
۵ فروردین سالروز درگذشت ایران شناس و مورخ نامدار استاد ابراهیم باستانی پاریزی گرامی باد...
 
روز خُرداد از ماه فروردین(۶ فروردین)،روز امید،زادروز اَشو زَرتُشت نخستین آموزگار جهان گرامی باد...
 
‍‍‍۱۲ فروردین زادروز فرزانه خَرَد پروفسور احسان یارشاطر(۱۲۹۹-۱۳۹۷) ایران شناس نامدار و موسّس دانشنامه ایرانیکا گرامی باد...

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد...
 
۲۰ فروردین سالروز درگذشت دکتر منوچهر ستوده(زاده ۲۸ تیر ۱۲۹۲تهران- درگذشته ۲۰ فروردین ۱۳۹۵ چالوس ) پژوهشگر،ایرانشناس و جغرافیدان معاصر گرامی باد...

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد...
 
۲۰ فروردین زادروز استاد فریدون جنیدی اسطوره شناس،شاهنامه پژوه و استاد زبان های باستانی گرامی باد...

 استاد فریدون جنیدی-نگارنده- استاد حسین صفری دلیجانی.
-دلیجان مهرماه ۱۳۹۰.
 
بشقاب سفالی از کاشان مربوط به سده هشتم هجری در موزه کپنهاگ.
 
 
کتیبه آب انبار میر سیّدعلی در محلّه پشت مشهد کاشان:

عباس حلواچی نَشَلجی.


آب انبار میرسیّد علی(دَرِ زیارت) در محلّه پشتِ مشهد کاشان و در نزدیکی بقعه امامزاده حبیب بن موسی(ع) قرار دارد.

کتیبه این آب انبار دارای ۲۴ مصرع و تاریخ ساخت بنا مربوط به سال ۱۰۲۸ هجری است.

مضمون این کتیبه چنین است:

"بسم الله الرحمن الرحیم
آفتاب سپهر عالمتاب
وارث ملک حیدر صفدر
زبده خاندان آل علی
نسل اولاد آل پیغمبر
شاه عباس پادشاه جهان
که بُود بر جهانیان سرور
در زمان شهنشه دوران
میر سیّد علیّ پاک گهر
دو بنا کرد در جهان بنیاد
که بود طاق در همه کشور
اندرین کار خیر یافت فرج
زنده گردید از او روان پدر
مسجدی(۱) همچو خانه کعبه
که بُود قبله گاه خیلِ بشر
حوض آبی مثال آب حیات
که نخورده ز دهر اسکندر
روح بخش است چون دم عیسی
بهر لب تشنگان خسته جگر
مرده جان یابد از لطافت او
گر خورد زین حیات یک ساغر
جُستم از پیر عقل تاریخش
گفت با من ز روی فضل و هنر
که اگر حوض کوثر این نَبُود
بُود اَلحق نمونه کوثر ۱۰۲۸".

بر اساس حساب ابجد مصرع:
"بُوَد الحق نمونه کوثر"
مادّه تاریخ ساخت این آب انبار و مسجد مجاور آن است...

بُوَد=۱۲
اَلحق=۱۳۹
نمونه=۱۵۱
کوثر=۷۲۶
برابر با=۱۰۲۸.

۱-حسن نراقی در کتاب آثار تاریخی شهرستانهای کاشان و نطنز(ص ۲۱۸)می نویسد که مسجد مذکور ویران گشته ولی آب انبار باقی است.
 
 
کتیبه آب انبار میر سیّدعلی در محلّه پُشت مشهد کاشان.
 
 
سنگ قبری به دست آمده از مسجد جامع روستای خاوه اردهال...


-عباس حلواچی نَشَلجی...


متن کتیبه:

"وفات یافت معصومه خانم بنت آقا محمد علی خَوابقی بتاریخ شهر محرم الحرام سنه ۱۲۶۴"

-روستای خاوه از کهنترین روستاهای منطقه اردهال است.
در تذکره های امامزاده سلطانعلی ابن امام محمد باقر(ع) مدفون در مشهد اردهال این روستا خوابق نیز آمده است.
مردم منطقه اردهال نام این روستا را خُوه(xove)نیز تلفظ می کنند.
داستان اژدهای خاوه از جمله مهمترین افسانه ها و باورداشت های مردم این روستا به شمار می رود.


 با سپاس از پژوهشگر ارجمند جناب آقای اکبر قاسمی بابت ارسال عکس این اثر تاریخی ارزشمند.
 
[ تاریخ و فرهنگ شهرستان دلیجان]
 
خوانش سنگ قبر ۴۰۰ ساله در بقعه شاه یحیی شهر تاریخی نراق، توسط پژوهشگر توانا عباس حلواچی نشلجی ۳۰ شهریور ۱۳۹۷
ارسالی از آقای محمد عضایی و محمد رضا علی آقایی



منبع :
لینک :
کد مطلب: 9812
تاریخ و زمان انتشار: 20 خرداد 1399, 09:29
واژگان کلیدی:
پیوند کوتاه نوشتار:
https://deeprooted.ir/9812
نوشتار های پیشین نویسنده:
  • کلمات کلیدی فرش ماشینی و دستباف
  • فهرست شرکت ها و نهادها فعال در بازار سرمایه
  • لغت‌ شهنامه
  • امشاسپندان، صفات عالي اورمزد
  • موقعیت جغرافیایی نرم پایان در شاهنامه
  • مقالات برتر کارآفرینی کوتاه
  • بازار سرمایه هفته گذشته
  • بازار سرمایه در هفته گذشته
  • آبتین وب فروشگاه اینترنتی قند رژیمی کامور
    کمی مطالعه خواندنی ها
    سمت نو
    اخبار

    رویدادها
    کسب و کار های نوپا

    TED

    معرفی کتاب

    سبک زندگی

    معرفی سایت
    داغ ترین ها