مجله اینترنتی دیپروتد

ریشه های عمیق اجتماعی و اقتصادی

11/1 1397
علی بن الحسین مشهور به امام سجاد علیه السلام (38 - 95 ه.ق) فرزند امام حسین علیه السلام و چهارمین امام شیعیان می باشند. آن حضرت در محرم سال 61 هجری قمری در جریان قیام امام حسین علیه السلام، در سرزمین کربلا حضور داشت اما به علت بیماری نتوانستند در پیکار شرکت کنند. پس از آن فاجعه دردناک، امامت به ایشان منتقل شد و آن حضرت به مدت 34 سال پیشوای شیعیان بود. ایشان در محرم سال 95 ه.ق به دست ولید بن عبدالملک شهادت رسیدند.

ولادت

به عقیده اکثر علمای شیعه ایشان در روز پنچشنبه، پنجم شعبان سال 38 هجری به دنیا آمده اند.[۱] هر چند تاریخ های دیگری چون نهم شعبان یا نیمه جمادی الاولی یا بیست و ششم جمادی ثانی سال 38 هجری نیز، به عنوان روز تولد ایشان ذکر شده است، اما به نظر اکثر علمای شیعه، همان تاریخ نخست، صحیح است. در مورد مکان تولد حضرت نیز عموم علمای شیعه، مدینه را مکان تولد ایشان می دانند.[۲] ولی شیخ باقر شریف قرشی، مکان تولد حضرت را کوفه می داند و دلیل آن را تولد حضرت در ایام حکومت جدشان حضرت علی (علیه السلام) عنوان کرده و معتقد است که امام حسین (علیه السلام) در آن زمان به همراه خانواده شان در کوفه زندگی می کرده اند[۳].
مادر امام سجاد(علیه السلام)

در بیشتر منابع روایی و حدیثی و منابع تاریخی مادر امام سجاد(علیه السلام) را از نسل پادشاهان ایران و دختر یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی روایت کرده اند.[۴] اما دکتر سید جعفر شهیدی در کتاب زندگانی علی بن حسین علیه اسلام، نقد جدی بر این روایت وارد کرده و ایشان را دختر یزدگرد سوم نمی داند. با این حال استدلال های ایشان به زعم دیگر نویسندگان مانند دکتر احمد مهدوی دامغانی[۵]، استدلال های متقن و قوی نیست.

نام مادر امام سجاد(علیه السلام) در کتب مختلف تاریخی، متفاوت است. ولی مشهورترین نام برای ایشان شهربانو است. به گفته شیخ صدوق مادر حضرت در زمان وضع حمل ایشان از دنیا می روند.[۶]
کنیه، القاب و سیمای جضرت

کنیه های امام عبارت اند از[۷]:

 ابوالحسن
 ابوالحسین
 ابومحمد
 ابوعبداللّه‏

اما القاب شریف امام علیه السلام که بیانگر خصلتهاى نیکو، و گویاى صفات برجسته و مکارم اخلاق آن حضرت و عظمت طاعت و عبادت او براى خداست چنین است[۸]:

 زین العابدین:این لقب را جدّ بزرگوارشان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به ایشان مرحمت فرمودند و به دلیل عبادت فراوان ایشان بود که این لقب را به حضرت دادند و به قدرى به این لقب معروف و مشهور شدند که به صورت نام آن حضرت در آمد و جز ایشان کسى به این لقب نامیده نشد، و حقّا که ایشان زینت هر عبادت‏کننده و باعث افتخار هر فرمانبر و مطیع خدا بودند.
 سیّد العابدین:از جمله القاب برجسته آن حضرت، «سید العابدین» بود و این به خاطر آن همه اطاعت و فرمانبردارى از خدا بود که از آن بزرگوار سر زد و از هیچ کسى- جز جدشان، امیر المؤمنین علیه السلام- آن همه عبادت صورت نگرفت.
 ذوالثّفنات‏:امام علیه السلام از آن رو به این لقب نامیده شدند که بر مواضع سجده حضرت آثارى چون پینه‏ هاى زانوى شتر ظاهر می شد.امام باقر علیه السلام، فرمودند:«پدرم در مواضع سجده‏اش، آثارى برآمده داشت که هر سال دو نوبت آنها را مى‏ برید؛ در هر نوبت پنج پینه را، از این جهت او را ذو الثّفنات گفتند.[۹]»4
 سجّاد:از جمله القاب شریف آن حضرت که بدان شهرت داشتند، لقب «سجّاد» است. و این به خاطر سجده‏ هاى فراوان ایشان بود.
 زکى:به آن حضرت لقب زکى دادند، چون خداوند او را از هر آلودگى پاک و پاکیزه فرموده بود، همان گونه که از پدران بزرگوارش پلیدى را برداشته و پاک و پاکیزه قرار داده است.
 امین:از جمله القاب شریف آن حضرت که بدان معروف بود، لقب «امین» است، زیرا که امام علیه السلام نمونه والاى این صفت ارزنده بود، ایشان می فرمایند: «اگر قاتل پدرم، شمشیرى را که بدان وسیله پدرم را به قتل رسانده در نزد من به امانت گذارد، به او بازمى‏ گردانم.»
 ابن الخیرتین‏:از القابى که امام علیه السلام بدان شهرت داشت لقب «ابن الخیرتین» بود.

در مورد سیمای امام نیز گفته شده است که آن حضرت گندمگون، کوتاه قد و لاغراندام و باریک بودند و چنان بود که هر چه عمر آن بزرگوار زیاد مى ‏شد بیشتر لاغر و ضعیف مى‏گشتند و این به خاطر عبادت زیاد آن حضرت بود و از سویى غم ها و مصیبت هاى عظیم قتلگاه کربلا.اما شکوه امام چنان بود که همگان در مقابل ایشان سر تعظیم فرود مى ‏آوردند و در خطوط چهره ‏ایشان انوار انبیاء و شکوه و جلال اوصیاء مى‏ درخشید.، مسلم بن عقبه فرمانده سپاه امویان در ماجرای حره که تمام ارزش ها و مقدرات را ناچیز و بى ‏ارزش مى ‏دانست و بسیاری از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به دست او کشته شدند، موقعى که امام را دید، مبهوت شد و به خود لرزید و بیش از حد، احترام و تعظیم کرد و به اطرافیانش گفت: زین العابدین سیماى انبیاء را دارد.[۱۰]
امام سجاد علیه السلام پیش از امامت

امام تنها دو سال داشتند که جد ایشان، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به شهادت رسیدند. ایشان دوران نوجوانی خویش را تحت تربیت پدر و عموی بزرگوارشان امام حسن (علیه السلام) در مدینه گذراندند. این دوران با حکومت ظالمانه معاویه همراه بود. پس از شهادت عموی ایشان، امامت به امام حسین (علیه السلام) رسید و امام سجاد (علیه السلام) همیشه و همه جا همراه پدر خویش بودند و برجسته ترین صفات روحی و اخلاقی را از ایشان آموخت. پس از آنکه ده سال از امامت امام حسین (علیه السلام) گذشت، معاویه از دنیا رفت و خلافت به پسرش یزید که فردی فاسد و شراب خوار بود، رسید.

پس از به خلافت رسیدن یزید، او به عاملش در مدینه دستور داد تا به هر قیمتی از امام حسین (علیه السلام) بیعت بگیرد و در صورت عدم بیعت، ایشان را به قتل برساند. امام حسین (علیه السلام) که هیچ گاه تن به چنین بیعت ذلت باری نمی دادند، به همراه خانواده شان به مکه سفر کردند. امام سجاد (علیه السلام) نیز به همراه خانواده خویش با پدر همراه شدند.
امام سجاد (علیه السلام) و قیام کربلا

پس از آنکهمکه دیگر برای امام حسین (علیه السلام) و اهل بیت ایشان جای امنی نبود و از طرفی اصحاب امام و مردم کوفه از ایشان برای آمدن به این شهر دعوت کرده بودند، امام حسین (علیه السلام) به همراه اصحاب و خانواده خویش راهی کوفه شدند. در میان راه امام سجاد(علیه السلام) گرفتار بیماری و تب شدید شدند به گونه ای که در روز عاشورا قادر به ایستادن بر روی پاهای خویش نبودند.
پیش از شهادت پدر

با وجود وخامت حال امام، اما ایشان از طریق عمه بزرگوار خویش حضرت زینب کبری سلام الله علیها و دیگر افراد از اتفاقاتی که در آن روز می افتاد، باخبر می شدند. زمانی که تمام اصحاب امام حسین (علیه السلام به شهادت رسیدند و امام برای آخرین با سپاه عمر بن سعد اتمام حجت کردند و فریاد «هل من ناصر ینصرنى؟» را سر دادند و گفتند «آیا کسى هست که از حرم رسول خدا (ص) دفاع کند؟ و آیا کسى هست که خداى یکتا را بپرستد و از خدا بترسد و به ما کمک کند؟ و آیا کسى هست که به خاطر خدا ما را یارى نماید؟» امام زین العابدین علیه السلام صداى استغاثه شورانگیز پدر بزرگوارش را که شنیدند، از بستر بیمارى برخاستتند و با وجود بیمارى شدیدى که داشتتند به عصا تکیه داده تا به یارى پدرش بشتابدند. زمانی امام حسین علیه السلام چشمشانشان به فرزند بیمارشان افتاد، فریاد برآوردند، «خواهرم ام کلثوم! مگذار پسرم به میدان بیاید، مبادا که زمین از نسل آل محمد (ص) خالى شود.» این بود که عمه ‏ایشان مبادرت کرده و حضرت سجاد را به بسترشان بازگرداندند.
وقایع پس از شهادت پدر

پس از آنکه امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسیدند، سپاهیان کوفی بدون کمترین توجه بر این که در میان خیمه‏ ها بانوان و زنان خاندان نبوت و کودکان اهل بیت علیهم السلام هستند، به سمت خیام حرم حمله‏ ور شدند، و عده دست به غارت خیمه ها و عده ای اقدام به آتش زدن خیمه ها کردند.

کافران جفاکار به سمت امام زین العابدین علیه السلام هجوم بردند در حالى که از شدت بیمارى سخت ناتوان شده بود و حوادث سهمگین عاشورا قلب ایشان را در هم مى‏ فشرد. شمر بن ذى الجوشن خواست امام سجاد علیه السلام را بکشد.حصرت زینب دختر سلام الله علیها چون از قصد شمر و یارانش مطلع شد فرمود: «او هرگز کشته نمى‌ ‏شود مگر آنکه من کشته شوم» آنان به ناچار دست از او کشیدند.

در این هنگام عمر سعد نیز آمد. زنان حرم با گریه و خشم بر او اعتراض کردند و از رفتار بى‌‏ شرمانه سپاهش شکایت نمودند. عمر سعد گفت: کسى حق ندارد وارد خیمه‌‏هاى زنان شود و متعرض این جوان بیمار (امام سجاد علیه‌السلام) شود.

موقعى که آتش در خیمه ‏ها زبانه کشید، دختران رسول خدا (ص) رو به بیابانها گذاشتند و آتش دامن بعضى را گرفته بود، کودکان یتیم فریاد واویلا برآورده و رو بیابان ها فرار مى ‏کردند و کمک مى‏خواستند و کسى نبود که به آنها کمک کند و از آنها حمایت نماید،امام زین العابدین می فرمایند: «به خدا سوگند که عمه ‏ها و خواهرانم را به خاطر نمى ‏آورم مگر این که غم و گریه گلویم را مى‏ گیرد و همواره به یاد فرار آنها در بیابان کربلا مى‏ افتم که از خیمه ‏اى به خیمه‏ اى و از اینجا به آنجا فرار مى‏ کردند و منادى آن گروه ستمگر فریاد مى ‏زد: خانه‏ هاى ستمگران را آتش بزنید!»

در بعضی از مقاتل آمده: هنگامی که خیام را آتش زدند، زینب سلام الله علیها نزد امام سجاد علیه السلام آمد و عرض کرد:«ای یادگار گذشتگان و پناه باقیماندگان، خیمه ها را آتش زدند، ما چه کنیم؟» امام فرمودند:«علیکن بالفرار[۱۱]»

همه بانوان و کودکان در حالیکه گریان بودند و فریاد می زدند، فرار کردند و سر به بیابان ها نهادند، ولی زینب سلام الله علیها باقی ماند و کنار بستر امام سجاد علیه السلام به آن حضرت می نگریست، و امام بر اثر شدت بیماری قادر به فرار نبود.

سپاه سنگ دل کوفه پیکر سالارشهیدان و اهل بیت و اصحاب بزرگوار ایشان را روى خاکهاى گرم کربلا به جا گذاشتند، تا این که گروهى از بنى اسد که در آن جنگ شرکت نداشته آمدند و براى دفن کردن آن بدنهاى مقدس قبرهایى کندند اما چون آن پیکرهاى پاک سر نداشتند، متحیر ماندند و نمى ‏دانستند هر بدنى متعلق به کیست؛ برخی منابع تاریخی شیعه نوشته اند که امام زین العابدین علیه السلام آمدند و یکایک شهدا را بر بنى اسد معرفى کردند، و شهداى اهل بیت و اصحاب را مشخص کردند و خود پیکر مقدس پدر بزرگوارش را در حالى که اشک از چشمانشان مى ‏بارید در جایگاه ابدیش دفن کردند.
امام سجاد علیه السلام و اسارت

عمر سعد پس از دفن اجساد پلید سپاهیانش نزدیک ظهر روز یازدهم دستور حرکت به سوى کوفه را صادر کرد. با این دستور زنان و دختران و کودکان حرم حسینى را بر شتران بدون جهاز سوار کردند و همانند اسیران بلاد کفر به سوى کوفه‏ حرکت دادند.نوشته اند هنگام بردن اسیران از کربلا به کوفه بر گردن علی بن الحسین (ع) غل و جامعه نهادند و چون بیمار بود، و نمی توانست خود را بر پشت شتر نگاه دارد هر دو پای او را بر شکم شتر بستند. [۱۲] جذلم بن بشیر مى‏ گوید: در سال (61 هجرى) موقع آمدن على بن حسین از کربلا به کوفه، من وارد کوفه شدم، دیدم به همراه آن حضرت بانوانى هستند در حالى که سپاهیان یزید اطراف ایشان را گرفته‏اند و مردم کوفه براى تماشاى آنها از خانه‏ها بیرون شده‏اند و آنان بر شتران بى‏جهاز سوارند، زنان کوفه از مشاهده آن منظره به گریه درآمدند و ناله و شیون سر دادند، على بن حسین را دیدم که از رنج بیمارى لاغر شده در حالى که غل به گردن داشت و دستهاى مبارکش را به گردنش بسته بودند. و او با صداى ضعیفى مى ‏گوید: «اگر این مردم به حال ما گریه مى‏کنند و به خاطر ما نوحه‏سرایى مى‏نمایند پس چه کسى ما را کشته است؟!»[۱۳]

پس از مدتی توده ‏هاى مردم اطراف امام زین العابدین علیه السلام حلقه زدند. امام علیه السلام تصمیم گرفتند تا از این فرصت استفاده کرده و با ایراد خطبه ای، آنها را متوجه جرم بزرگى که مرتکب شده ‏و جنایتى که نسبت به خود و تمام امت اسلامى رواداشته اند، بکنند. به همین دلیل خطبه ای در شهر کوفه بیان نمودند.
در کاخ عبیدالله بن زیاد

پس از بیان خطبه در میان مردم کوفه، امام سجاد(علیه السلام) به همراه حرم اهل بیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) وارد کاخ عبیدالله بن زیاد شدند. در رویارویى ابن زیاد و امام زین العابدین علیه السلام، ابن زیاد تصمیم بر قتل حضرت گرفت که با فداکاری عمه سادات حضرت زینب کبری سلام الله علیها، او از تصمیم خویش منصرف شد.
امام در دمشق

پس از آنکه امام سجاد علیه السلام و زنان اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) چند روزی را در کوفه گذراندند، به دستور ابن زیاد، کاروا اسرا به همراه شمر بن ذی الجوشن راهی دمشق، پایتخت خلافت امویان شدند. ورود اهل بیت امام حسین علیه السلام به شام با سختی های طاقت فرسایی همراه بود. زمانی که از امام سجاد (علیه السلام) پرسیده شد سخت ترین مصائب شما در سفر کربلا کجا بود؟ در پاسخ حضرت سه بار فرمود: (الشام الشام الشام). پس از آنکه کاروان اسرا وارد شهر دمشق شدند، آنان را در خرابه ای از خرابه های شام اسکان دادند و فردای آن روز اهل بیت امام حسین علیه السلام را در مجلس یزید حاضر کردند. در آنجا نیز زنان اهل بیت و امام سجاد علیه السلام به دفاع از اسلام و قیام کربلا پرداختند. سپس امام زین العبادین علیه السلام در مسجد جامع اموی با بیان خطبه ای قرّا در میان مردم شام، یزید و امویان را رسوا نمودند.

پس از این رسوایی یزید، رویکرد رفتاری خویش را با اهل بیت پیامبر تغییر داد و تصمیم به دلجویی از آنان گرفت و پس از مدتی با عزت و احترام تمام آنان را به مدینه بازگرداند.
اوضاع سیاسی در دوران امامت امام سجاد علیه السلام

امام زین العابدین علیه‌السلام پس از شهادت پدر ارجمندش امام حسین علیه‌السلام بنا به وصیت آن حضرت به مقام امامت نایل آمد و به مدت 35 سال عهده‌دار مقام عظمی ولایت و امامت شیعیان بود دوران امامت امام سجاد علیه السلام با زمامداران ذیل معاصر بود:

 یزید بن معاویه از بنی‌امیه؛
 معاویه بن یزید از بنی‌امیه؛
 عبدالله بن زبیر از زبیریان؛
 مروان بن حکم از بنی‌امیه؛
 عبدالملک بن مروان از بنی‌امیه؛
 ولید بن عبدالملک از بنی‌امیه.

سال های ابتدایی امامت حضرت زین العبادین علیه السلام، سال های پر التهابی در جهان اسلام بود. این سال ها که مصادف با ایام خلافت یزید تا سال های ابتدایی خلافت عبدالملک مروان مروان بود، در مناطقی چون حجاز و عراق شورش های بسیاری به وقوع پیوست. به گونه ای که پس از به مرگ یزید بن معاویه حتی بین خود امویان نیز بر سر خلافت اختلاف افتاده بود. اهداف این شورش ها و قیام ها را می توان به دو دسته تقسیم کرد:

 قیام برای گرفتن انتقام خون فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و حفظ اسلام، مانند قیام توابین و قیام مختار و قیام مردم مدینه و واقعه حره
 قیام بر سر قدرت و خلافت مانند قیام زبیریان در حجاز و عراق

درگیر شدن در یک حرکت سیاسى دیگر، با وجود قدرت دیگر احزاب، خطراتى را در پى داشت که به ریسک کردن آن نمى‏ ارزید و نتیجه آن نابودی کامل شیعه و محو آن از تاریخ بود. به همین دلیل، ماهیت حرکت امام در دوران امامت آن حضرت، بخوبى نشان مى‏ دهد که حرکت امام تنها یک حرکت سیاسى نبوده و در بسیارى از موارد به وضوح بر کناری از سیاست به معناى مشخص فعالیت سیاسى بوده است. پس از سرکوب شدن قیام ها و پایان جنگ بر سر خلافت، بیست سال حاکمیت حجاج بر عراق و سلطه عبد الملک بن مروان بر کل قلمرو اسلامى، تنها جهت‏گیرى روشنش کوبیدن شیعیان، و در بخشهایى دیگر کوبیدن سایر مخالفان امویان، اعم از خوارج یا شورشیانى چون عبد الرحمن بن محمد بن اشعث بود. حجاج کسى بود که شنیدن لفظ کافر براى او بسیار آرام‏بخش ‏تر از شنیدن لفظ شیعه بود.
امام و تقیه

با توجه به سوابق مناسبات علویان با امویان، امام مورد سوء ظن شدید امویان بود و کوچکترین حرکتى از ناحیه امام، عواقب وخیمى داشت که طبعا در نظر امام ارزش دست زدن به این اقدامات را نداشته است. مهمترین اصل دینى- سیاسى که امام با استفاده از آن روزگار سیاسى خود را مى‏ گذراند، تقیّه بود. سپرى که شیعیان در تاریخ، با استفاده از آن، حیات خویش را تضمین کرده و ائمه شیعه بارها و بارها توجه بدان را گوشزد شیعه کرده‏ اند.اهل سنّت به دلیل در اختیار داشتن حکومت، نیازى به تقیّه نداشته و تنها براى متهم کردن شیعه، تقیّه را از حوزه احکام فقهى مسلّم اسلامى خارج کردند.امام سجّاد علیه السّلام در روایتى فرمود: کسى که امر به معروف و نهى از منکر را ترک گوید، همچون کسى است که کتاب خدا را کنار نهاده و بدان پشت کرده است؛ مگر آنکه در تقیه باشد. از امام پرسیدند: تقیه چیست؟ فرمود: یخاف جبارا عنیدا یخاف أن یفرط علیه أو أن یطغى‏[۱۴].

امام سجّاد علیه السّلام واقعا در شرایط سختى زندگى مى ‏کردند و جز تقیّه راه دیگرى نداشت. اساسا همین تقیه است که موجب حفظ شیعه در آن شرایط مى ‏شد.در روایتى آمده است که کسى بر امام وارد شد و پرسید: چگونه روزگار را مى‏گذرانید؟ امام در پاسخ فرمودند: «روزگار را به گونه ‏اى مى ‏گذرانیم که در میان قوم خویش همچون بنى اسرائیل در میان آل فرعون هستیم. فرزندان ما را مى‏ کشند و زنان را به کنیزى مى ‏بردند. مردم با دشنام دادن به بزرگ و سیّد ما، به دشمنان ما تقرب مى‏ جویند. اگر قریش با داشتن محمد صلّى اللّه علیه و آله بر سایر اعراب فخر مى‏ کند و اگر عربها به دلیل داشتن محمد صلّى اللّه علیه و آله بر عجم فخر مى ‏کنند و آنها نیز چنین فضیلتى را براى عربها و قریش پذیرفته‏ اند، ما اهل بیت مى‏ باید بر قریش برترى داشته و فخر کنیم؛ زیرا محمد صلّى اللّه علیه و آله از میان ما اهل بیت است. اما آنان حق ما را گرفته و هیچ حقى براى ما نمى ‏شناسند. اگر نمى‏ دانى روزگار چگونه مى ‏گذرد، این گونه مى ‏گذرد که گفتیم. ناقل حدیث مى‏ گوید: امام به گونه ‏اى سخن مى ‏گفت که مى‏ خواست کسانى که نزدیک بودند بشنوند.»

بیشتر دوران امامت امام سجاد علیه السلام مصادف با خلافت عبدالملک بن مروان و پسرش ولید بود. این ایام اوج قدرت امویان در جهان اسلام بود و اتخاذ هر سیاستی به جز تقیه توسط امام، برابر با نابودی شیعه بود.
امام و واقعه حره

مدتى بعد از واقعه کربلا، مردم مدینه ضمن شورش علیه امویان، شورش حرّه‏ را سامان دادند. این شورش به رهبرى عبد الله، فرزند حنظله، معروف به غسیل الملائکه بود که رنگ آن ضد اموى و علیه یزید و زندگى ضد اسلامى و غیر دینى او بود. امام سجاد علیه السّلام و دیگر هاشمیان موضع موافقى در این ماجرا نداشت. به همین دلیل همراه شمارى از افراد خانواده خویش از شهر خارج شد. حتى هنگامى که مردم در آغاز امویان را از شهر بیرون راندند، امام از روى غیرت و مردانگى، همسر مروان بن حکم را نیز بنا به درخواست مروان پناه داد.زمانى نیز که مسلم بن عقبه، معروف به مسرف، حرکت مردم مدینه را سرکوب کرد و یکى از بزرگترین جنایات عصر اموى را مرتکب گردید، با على بن حسین علیه السّلام به ملایمت برخورد کرد و این به دلیل آن بود که امام در این حرکت شرکت نداشت. مسلم بن عقبه از مردم چنان بیعت گرفت که خود را برده یزید بدانند، اما با على بن حسین علیه السّلام به صورت عادى بیعت شد. قبل از آمدن امام نزد مسلم، او به امام و اجدادش دشنام مى ‏داد. اما زمانى که امام وارد شد، او به آرامى با آن حضرت برخورد کرد. وقتى امام رفت، از مسلم درباره این برخوردش پرسش کردند و او گفت: ما کان ذلک لرأى منّى لقد ملئ قلبى منه رعبا. یعنى این برخورد دوم خواسته من نبود، اما قلب من از رعب و وحشت پر شد.
امام و توابین

رهبری قیام توابین را سلیمان بن صرد خزاعی ، به همراهى تنى چند از دیگر سرشناسان شیعه در کوفه بر عهده داشتند. به نظر مى‏ رسد رابطه سیاسى خاصى بین امام سجاد علیه السّلام و توابین وجود نداشته و آنچه بیشتر رنگ نهضت را شیعه نشان داد، شرکت فعال معروفین شیعه کوفه در این نهضت و مایه‏ هاى عاطفى آن است. یعنى توبه به سبب عدم حمایت از حسین بن على علیه السّلام و شهید شدن به عنوان تنها راه پذیرش این توبه. در این حرکت نامى از محمد بن حنفیه نیز وجود ندارد.
امام و مختار

در مورد رابطه مختار و امام گزارش های ضد و نقیض بسیاری وجود دارد.به دلایل مختلفى نمى ‏توان باور کرد که امام سجاد علیه السّلام درباره مختار فرموده باشد: «یکذب على الله و على رسوله».به ویژه این که وقتى مختار سر عبید الله را براى آن حضرت فرستاد، فرمود: «جزى اللّه المختار خیرا». و نیز آمده است که در آن هنگام «لم یبق من بنى هاشم أحد الّا قام بخطبه فى الثناء على المختار و جمیل القول فیه.» به هر حال گزارشی مبنی بر تایید قیام مختار یا همکاری حضرت با او وجود ندارد.
امام و شیعیان

پس از واقعه کربلا، شیعیان در بدترین شرایط، از لحاظ کمى و کیفى و نیز موقعیت سیاسى و اعتقادى، قرار گرفتند. کوفه، که مرکز گرایش هاى شیعى بود، تبدیل به مرکزى جهت سرکوبى شیعه گردید. شیعیان واقعى امام حسین علیه السّلام، که در مدینه و مکه بوده و یا موفق شده بودند که از کوفه به او ملحق شوند، در کربلا به شهادت رسیدند. گرچه بسیارى هنوز در کوفه بودند، امّا تحت شرایط سختى که ابن زیاد در کوفه به وجود آورده بود، جرأت ابراز وجود نداشتند. زندگى امام سجاد علیه السّلام در مدینه و دور بودن از عراق فرصت هدایت جریانات شیعى کوفه را از امام گرفته بود.در چنین شرایطى که تصور نابودى اساس تشیع وجود داشت، امام سجّاد علیه السّلام مى‏ بایست کار را از صفر شروع کند و مردم را به سمت اهل بیت بکشاند. امام در این راه موفقیت زیادى کسب کرد. امام سجاد علیه السّلام در طول سى و چهار سال فعالیت، شیعه را از یکى از سخت‏ ترین دورانهاى حیات خویش عبور داد. دورانى که جز سرکوبى شیعه به وسیله زبیریان و امویان نشان روشنى ندارد.
انحراف شیعیان

یکی از انجرافات شیعه زمانى شروع گردید که مختار از محمد بن حنفیه خواست تا او را تأیید کند و مورد حمایت قرار دهد. محمد بن حنفیه چنین کرد؛ امّا نه به صورت رسمى. بر پایه منابع شیعه، محمد بن حنفیه فرد منحرفى نبوده و امامت امام سجّاد علیه السّلام را پذیرفته بود.با این حال این گونه شایع گردید که در میان شیعه عراق، امامت محمد بن حنفیه پذیرفته شده است. گرچه این مسأله محرز نیست، اما بعدها که فرقه‏اى به نام کیسانیه شهرت یافت، داستان را از زمان مختار آغاز کردند. با رسوخ بعضى از مبانى عقاید غلات در میان برخى از شیعیان کوفه، بعدها مختار نیز در معرض اتهام گرفت و این گونه شایع گردید که مختار در پیدایش غلات سهم بسزایى داشته است.

اما در این که امام سجّاد علیه السّلام علیه غلات موضعگیرى کرده است، شواهدى وجود دارد که این به معناى وجود انحراف در میان شیعیان عراق بود که امام را وادار مى ‏کرد تا از موضعگیرى و برقرارى رابطه مستقیم و حمایت کامل از آنها خوددارى کند. امام سجّاد علیه السّلام خطاب به گروهى از اهل عراق فرمودند: «أحبونا حبّ الاسلام و لا ترفعونا فوق حدّنا»، و در نقل دیگرى آمده است که امام فرمود: «أحبونا حبّ الإسلام و لا تحبّونا حبّ الأصنام». ابو خالد کابلى نیز مى‏گوید: از امام سجاد علیه السّلام شنیدم که مى‏ فرمود: یهود و نصارا، عزیز و عیسى را آن قدر دوست داشتند تا مطالب آن چنانى در باره آنان گفتند، چنان که: «إن قوما من شیعتنا سیحبّونا حتى یقولوا فینا ما قالت الیهود فى عزیر و ما قالت النصارى فى عیسى بن مریم، فلا هم منّا و لا نحن منهم». کسانى از شیعیان ما، تا آن اندازه در دوستى ما افراط مى‏ کنند که نظیر سخنان یهود و نصارا را درباره عزیر و عیسى علیه السّلام درباره ما مى ‏گویند. نه آنها از ما هستند و نه ما از آنها هستیم.
تربیت شیعیان و اصحاب جدید

حسین بن عبد الوهّاب مى‏ گوید: «امامت در عصر امام سجّاد (ع) پوشیده و مخفى بود، جز در نظر آن گروه از مؤمنان که از آن حضرت پیروى مى‏کردند.» گروهى از عوامل خطرناک دستگاه جور، امام علیه السلام را احاطه کرده بودند و مانع از اظهار مسائل و مطالب مربوط به امامت و بیان اصول و فروع حق و حقیقت مى‏ شدند مگر به گروه اندکى از خواص و شیعیان اظهار مى ‏فرمود. کشّى در شرح حال سعید بن مسیّب نقل مى‏ کند که فضل بن شاذان گفت: «در زمان على بن حسین علیه السلام در آغاز کار جز پنج تن: سعید بن جبیر، سعید بن مسیّب، محمد بن جبیر بن مطعم، یحیى بن ام طویل و ابو خالدکابلی کسى نبود و تنها این پنج نفر معتقد به امامت بودند و جز اینها کسى بر این عقیده نبود.

به هر حال، امام موفق به بقاى شیعه و حتى گسترش آن گردید. روش فقهى آن حضرت، نقل احادیث پیامبر صلّى اللّه علیه و آله از طریق على علیه السّلام بود که شیعیان تنها آن احادیث را درست تلقى مى‏ کردند. بدین صورت شیعه اولین قدم هاى فقهى خود را در مخالفت با انحرافات موجود برداشت؛ گرچه بخش اعظم این کار به زمانى پس از آن موکول گردید. امام سجاد علیه السّلام در وقت گفتن اذان، جمله «حى على خیر العمل» را در آن مى ‏آوردند. وقتى ایشان مورد اعتراض قرار گرفت، فرمودند: هو الاذان الأوّل، اذان نخستین به این صورت بود.اضافه بر آن، برکنارى از انحرافات عراق موجب حفظ مبانى اعتقادى اصیل شیعه در برابر انحرافات گردید. على رغم تلاشهاى مهم امام، که البتّه موجب‏ بقاى شیعه گردید، مدینه به خاطر کج‏روی هایى که از صدر اسلام در آن نهاده شده و علیه شیعه تحریک شده بود، جاى مناسبى براى رشد شیعه نبود و امام سجاد علیه السّلام خود مى‏فرمود که دوستداران واقعى آنها در مکه و مدینه به بیست نفر نمى‏ رسد.در حالى که در عراق افراد بیشترى وجود داشتند که به آنها علاقه‏ مند بودند.شیخ الطائفه، تعداد اصحاب امام سجاد علیه السّلام را یکصد و هفتاد و سه نفر دانسته است.[۱۵] که این نشان دهند تربیت شیعیان در طول این سال ها توسط امام سجاد (علیه السلام) می باشد.
امام سجاد علیه السلام و بردگان

از تلاشهاى امام، که هم جنبه دینى داشت و هم سیاسى، توجه به قشرى بود که بویژه از زمان خلیفه دوم به بعد و مخصوصا در عصر امویان، مورد شدیدترین فشارهاى اجتماعى بوده و از محرومترین طبقات جامعه اسلامى در قرون اولیه به شمار مى‏رفتند. بردگان و کنیزکان، اعم از ایرانى، رومى، مصرى و سودانى، متحمل سخت‏ترین کارها شده و از طرف اربابان مورد اهانتهاى شدیدى قرار مى‏گرفتند. امام سجاد، همانند امیر المؤمنین- صلوات الله علیهما- که با برخورد اسلامى خویش بخشى از موالى عراق را به سمت خویش جذب کرد، کوشید تا حیثیت اجتماعى این قشر را بالا برد. امام در حالى که نیازى به بردگان نداشت، آنها را مى‏ خرید. این خریدن تنها براى آزاد کردن آنها بود. گفته‏ اند امام قریب به صد هزار نفر را آزاد ساخت. بردگان که چنین نیّتى از امام مى‏ دیدند، خود را در معرض او مى ‏نهادند تا امام آنها را بخرد. امام سجاد علیه السّلام در هر ماه و روز و سالى به آزادى آنها مى ‏پرداخت؛ به طورى که در شهر مدینه عده زیادى، همچون یک لشکر از موالى آزاد شده، از زن و رد، به چشم مى‏ خورد که همگى از موالى امام بودند.

امام سجاد در پایان هر ماه رمضان بیست نفر از آنها را آزاد مى ‏کرد و هیچ برده‏اى را بیش از یک سال نگه نمى‏ داشت و حتى پس از آزادى اموالى هم در اختیار آنها مى‏گذاشت. در این مدت آنها از نزدیک با امام سجّاد علیه السّلام و شخصیت عظیم علمى و اخلاقى و تقوایى حضرت آشنا مى ‏شدند و طبیعى بود که در قلوب بسیارى از آنها علاقه‏اى نسبت به امام سجاد علیه السّلام و جریانات شیعى به وجود آید.
امام سجاد علیه السلام و دعا

هنگامى که جامعه دچار انحراف شده، روحیه رفاه طلبى و دنیازدگى بر آن غلبه و فساد سیاسى و اخلاقى و اجتماعى آن را در محاصره قرار داده و از نظر سیاسى هیچ روزنه‏اى براى تنفس وجود نداشت، امام سجّاد علیه السّلام توانست از دعا براى بیان بخشى از عقاید خود استفاده کند و بار دیگر تحرّکى در جامعه براى توجه به معرفت و عبادت و بندگى خداوند ایجاد کند. گرچه ظاهرا مقصود اصلى در این دعاها، همان معرفت و عبادت بوده، اما با توجه به تعابیرى که وجود دارد، مى‏ توان گفت که مردم مى‏ توانستند از لابلاى این تعبیرات با مفاهیم سیاسى مورد نظر امام سجاد علیه السّلام آشنا شوند.دعاهاى مزبور نه تنها در میان شیعیان، بلکه در میان اهل سنت نیز وجود داشت[۱۶]. و این حاکى از آن است که دعاهاى امام سجاد علیه السّلام در جامعه آن روز نفوذ کرده است. در میان ائمه شیعه، امام سجّاد علیه السّلام بیشتر از همه به ارائه اینگونه دعاها شهرت دارد.
گوشه ای از فضایل امام علیه السلام
آن حضرت با عنوان زین العابدین و سجّاد خوانده می شود: خداوند در حدیث لوح که آن نامه ای از سوی خدا به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است او را چنین معرفی کرده است: «سَیِّدُ الْعابِدِینَ وَ زَیْنُ اَوْلِیائیَ الْماضِینَ» [۱۷] او آقای عبادت کنندگان و زینت اولیای پیشین من است.
امام سجاد علیه السلام در عین آن که زینت عبادت کنندگان و بزرگمرد عبادت و سجده بود، مجاهد بزرگ فی سبیل اللّه نیز بود؛ او در عین آن که مظهر علم و اندیشه و معرفت بود، تواضع ویژه ای داشت و در یک کلمه کانون همه کمالات انسانی و ارزش های والای معنوی بود.

از نشانه های عقل و دینداری در شخص، اخلاق است؛ زیرا اخلاق تجلیگاه عقلانیت و دینداری انسان بوده و امام سجاد علیه السلام در این زمینه الگوی تمام عیار است.

آن امام بزرگوار مظهر تقوا، صداقت، حیا، خوش رویی، تواضع و فروتنی، تکریم فقرا، زهد و بردباری بود.

امام سجاد علیه السلام در حوزه عمل فردی و اجتماعی سرمشق اخلاق پسندیده بود. اخلاق قرآنی در سیره و روش عینی و عملی زندگی ایشان نمود یافت و آن حضرت همان گونه که در برابر خداوند زین العابدین و سیدالساجدین بوده در برابر مردم نیز سیدالکرام بوده است.
شهادت امام سجاد علیه السلام

مورخین درباره قاتل امام با هم اختلاف دارند. بعضی معتقدند امام به دست ولید مسموم شد، و برخی دیگر معتقدند به دست هشام بن عبدالملک، که برادر خلیفه بود؛ اما به هر حال، او نیز نمی توانست بدون اجازه ولید، مرتکب قتل امام شود.

روز شهادت امام سجاد نیز 18 ، 22 و 25 محرم نقل شده که روز 25 از شهرت بیشتری برخوردار است. [۱۸]

آن حضرت در قبرستان بقیع در کنار قبر مطهر عمویش امام حسن‌مجتبی علیه‌السلام به خاک سپرده شد.[۱۹]
آثار به جا مانده از امام سجاد علیه السلام
صحیفه سجادیه

صحیفه سجادیه مشتمل که محققین، اسم آن را اخت القرآن، انجیل اهل بیت و زبور آل محمد نهاده اند. مشتمل بر 54 دعا از آن حضرت است.دعای بیستم مشهور به دعای مکارم الاخلاق و دعای چهل و هفتم مشهور به دعای عرفه از ادعیه مشهور در بین عموم می باشد. این صحیفه در ضمن دعا، معارف اسلام، سیاست اسلام، اخلاق اسلام، اجتماعیات اسلام، حقانیت شیعه، حقانیت اهل بیت علیه السلام، انتقاد از ظلم و ظالم، سفارش به حق و حقیقت، و بالاخره یک دوره معارف اسلامى را آموزش مى دهد. همچنین صحیفه سجّادیه، یکی از نمادهای عرفانی و زاییده اندیشه های معرفت شناسی امام سجّاد علیه السلام است.
دیگر آثار آن حضرت

 مناسک حج: یکی دیگر از کتب آن حضرت است که فرزندان آن حضرت این کتاب را نقل کرده اند.
 رساله حقوق: از دیگر آثار گرانسنگ آن حضرت که جامع آداب سلوک فردی و اجتماعی است و محور شرح و بسط زیادی قرار گرفته است، رساله حقوق آن حضرت است.
 الجامع فی الفقه: عنوان یکی دیگر از آثار آن حضرت است که ابوحمزه ثمالی نقل کرده است.
 صحیفه الزهد: کتاب دیگری است که توسط ابوحمزه ثمالی نقل شده است.
 کتاب حدیث: کتاب دیگری که توسط داود بن عیسی از آن حضرت نقل شده، کتابی است که امام سجاد علیه السلام آن را گردآوری نموده است.

پانویس
تحلیلى از زندگانى امام سجاد علیه السلام ،ج‏1،ص:53
مسند الإمام السجاد(ع)،ج‏1،ص:5-8
تحلیلى از زندگانى امام سجاد علیه السلام ،ج‏1،ص:53
مسند الإمام السجاد(ع)، العطاردی ،ج‏1،ص:172-179
رج: کتاب شاهدخت والا گُهر شهربانو
عیون اخبار الرضا،ج۲، ص۱۲۸.
تحلیلى از زندگانى امام سجاد علیه السلام ،ج‏1،ص:56
تحلیلى از زندگانى امام سجاد علیه السلام ،ج‏1،ص:57-61
وسائل الشّیعه:ج 4 ص 977
تحلیلى از زندگانى امام سجاد علیه السلام ،ج‏1،ص:64
سوگنامه آل محمد، ص 378
زندگانی علی بن الحسین، ص 29
تحلیلى از زندگانى امام سجاد علیه السلام ،ج‏1،ص:246
حلیه الاولیاء، ج 3، ص 40
رجال طوسی، ص 81-102
شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 11، ص 192، ج 6، صص 186- 178، ج 5، ص 113
اصول کافی، ج 1، ص 528.
امام سجاد علیه السلام از کربلا تا شهادت، سید امیرحسین کامرانی راد، سایت راسخون [۱]

 الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، شیخ مفید، ج‏2، ص 138

منابع
تحلیلى از زندگانى امام سجاد علیه السلام، باقر شریف قرشى ، مترجم محمدرضا عطائى‏،ناشر:آستان قدس رضوى،1372 ش‏
حیات فکرى و سیاسى ائمه،رسول جعفریان‏،ناشر: انصاریان‏، قم،1381 ش
‏مسند الإمام السجاد أبى محمد على بن الحسین علیهما السلام‏،عزیز الله عطاردى،ناشر: عطارد،تهران‏،1379 ش‏
امام سجاد علیه السلام؛ سرچشمه ی کمالات انسانی، محمد محمدی اشتهاردی، قدس، مهر، 1382.
پیشوایان هدایت 6 حضرت امام سجاد علیه السلام، سید منذر حکیم، مترجم: کاظم حاتمی طبری، مجمع جهانی اهل البیت علیه السلام، تهران، 1384.
دایره المعارف تشیع، زیر نظر احمد صدر حاج سید جوادی، کامران فانی و بهاءالدین خرمشاهی، شهید سعید محبی، 1383.
مکارم اخلاق در سیره ی امام سجاد علیه السلام، علی جواهردهی، کیهان، ش19968، تیر1390




منبع :
لینک :
کد مطلب: 9140
تاریخ و زمان انتشار: 1 بهمن 1397, 15:52
واژگان کلیدی:
پیوند کوتاه نوشتار:
https://deeprooted.ir/9140
نوشتار های پیشین نویسنده:
  • امام موسی کاظم علیه السلام
  • امام رضا علیه السلام
  • امام موسی کاظم علیه السلام
  • امام صادق علیه السلام
  • امام باقر علیه السلام
  • امام حسین علیه السلام
  • امام علی علیه السلام
  • حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
  • امام سجاد علیه السلام
    دسته بندی: بازتاب || تگ های مطلب :
    نظرات: 0 1397/11/1
    سمت نو
    اخبار

    رویدادها
    کسب و کار های نوپا

    TED

    معرفی کتاب

    سبک زندگی

    معرفی سایت