مجله اینترنتی دیپروتد
سه شنبه، 1 اسفند 1396

Deep Rooted Journal

ریشه های عمیق اجتماعی و اقتصادی


06/11 1396
دیپروتد بنام زن زن که باشی
فهمِ خیلی چیزها برایت ساده می شود

آنطور که می گویند
تو نه نامعادله ای پیچیده ای
و نه داشتنت در حساب خلاصه می شود!
حقیقتِ تو خیلی هم دور نیست...

می توانی بخاطر دلت شاعر بشوی
و برای خودت بلند بلند ترانه بخوانی
گرفته که شدی
دست دلت را بگیری
 نهایت خیابان  دلتنگی را بدوی
تا ازادی را معصومانه تنفس کنی...

زن که باشی
فلسفه ی عشق را از بری...
نیاز به استدلال نیست

عاشق که بشوی
افتاب ذوب می شود در برق نگاهت
معشوقه که خطاب شوی
گوئی جهان در تسلط توست
برایت اهمیت دارد
 غبارِ نشسته روی قاب عکستان

دلت گرم ِ مردی اگر شد
زندگی را با خدا قسمت می کنی
و سهم دنیا از تو
مهربانی می شود

این شگفت انگیز است...

اما
غمگین اگر شدی
میروی یک گوشه می نشینی
و دست می کشی از رویاهایت
دلت را بر میداری
و میگذاری توی انباری
خاک بخورد!
مگر مهم است؟

دیگر چه فرق می کند امروز چند شنبه ست؟
چه اهمیت دارد کمد لباسهایت
پر شده از رنگهای تیره؟

حال دلت خوب نباشد
میروی ناخنهایت را از ته میگیری
موهایت را جمع میکنی
و بالای سرت سفت میبندی...

بی تفاوتی ات ترس می اندازد به جان آینه
زمستان را به چالش می کشاند سرمای نگاهت
و تمام استدلات
چه ساده بیان می شود:

دستم اگر سرد شد
گرمای دست مردم را میخواهد
نه گرمای کت اخرین مدلِ در بازار..!

و عشقِ تمامت اینست:
اگر بمانی دوستت خواهم داشت
اگر نه
کفشهایت را جفت میکنم
و منتظر میمانم
 تا از خمِ کوچه رد شوی...

زن که باشی
شبیه شعر میشوی
زیبائی تو را کسی میداند
که تو را میشناسد...

"بانوی آیینه"
عظمت احساس تو را
گستاخی هیج خرده سنگی
نیازارد...

فرشاد نجاری
(متن اصلی بدون ویراستاری)



فرشاد نجاری
منبع : فرشاد نجاری
لینک :
کد مطلب: 10343343

ارسال نظر

نام:*
ایمیل:*
متن نظر:
کد را وارد کنید: *
reload, if the code cannot be seen