مجله اینترنتی دیپروتد

مجله اینترنتی دیپروتد

ریشه های عمیق اجتماعی و اقتصادی

یکشنبه، 27 آبان 1397


پیج اینستای فرسانه

چند روز پیش فیلمی از پدر و فرزندی در پیج اینستای فرسانه گذاشتم و از پدر به خاطر نوع رفتار با فرزندش ستایش کردم. اما با کامنت های زیر پست فهمیدم که این کودک نه یک دختر، بلکه پسربچه ی مشهور به نام آرات با بیش از یک میلیون فالوئر در اینستاگرام است.

دسته بندی: غیر رسمی
تاریخ: 29 اسفند 1396 نظرات: 0

زندگی چاه رنج است اما تو رَسن بباف!

 اگه بخوام باهات رو راست باشم باید بگم که زندگی یک جورایی سخته... یعنی به شکل گریز ناپذیری سخته و این ربطی به جایی که هستی و جوری که زندگی می کنی نداره. من بهش میگم اصل بقای سختی. یعنی سختی از شکلی به شکل دیگه تبدیل میشه ولی نابود نمیشه. برای همین هم توی یک زندگی خیلی خوب و عادی، جایی که هیچ کی به هیچ کی به خاطر عقایدش شلیک نمی کنه و همه چی آرومه؛ آدمهای زیادی مشت مشت قرص ضد افسردگی می‌خورن که بتونن خودشون رو هر روز صبح از توی رختخواب بکشن بیرون . آدمهای پف کرده، آدمهای بد حال؛ آدمهای روی لبه.


دسته بندی: غیر رسمی
تاریخ: 28 اسفند 1396 نظرات: 0

نظر در خصوص جمله پیتر دراکر

قدیری:به تعداد سازمان های دنیا فرهنگ وجود دارد و به تعداد فرهنگ سازمان ها راهبرد،راهبرد یک شرکت موفق مناسب شرکت ما نیست و باید طبق فرهنگ سازمان ما راهبرد تدوین شود.

دسته بندی: غیر رسمی
تاریخ: 28 اسفند 1396 نظرات: 0

فرصت طلایی

دیروز 18 اسفند، مسابقات پارالمپیک زمستانی در کره ی جنوبی افتتاح شد. تماشای این مسابقات فرصت طلایی برای شکل دادن نگرش درست و مثبت در کودکان درباره ی معلولیت است. زمانی که کودکان چهره ی پرغرور و توانمند یک نابینای اسکی باز را ببینند محال است به نابیناها ترحم آمیز نگاه کنند و حس ناتوانی را به نابیناهای جامعه تزریق کنند.



آفتابه درخشان حقه مسلمه آن‌ها

آفتابه درخشان حقه مسلمه آن‌ها 
هکسره عنوانی نوآوریی است* که اشاره دارد به اشتباهات املایی در نوشتن ه و کسره. قاعده‌ی درست نگارش هکسره را در این نوشته می‌خوانید: برایم پیام فرستاد که «چه آفتابه درخشانی!» پرسیدم «مگه آفتابه گرفتید؟ از این آفتابه مسی‌های دکوری؟» جواب داد «خاک تو سره بی‌ذوقت کنن، آفتابه چیه!» برایش یک عدد زبانِ دراز با چشمک ‌فرستادم و نوشتم «مجید دلبندم، خودت به جای آفتاب درخشان نوشتی آفتابه درخشان. در ضمن سرِ من هم تهش ه نداره.» جواب داد «دسته بابات درد نکنه با این پسر بزرگ کردنش. اصلاً برو گم شو!»خیلی دوست داشتم همان لحظه بروم گم شوم، ولی طاقت نیاوردم و باز برایش نوشتم «مگر بابای من دسته دارد؟» و چند تا چشم گرد و گشاد هم برایش فرستادم. جواب داد «وای خدا، آخرش منم مثله خودت دیوونه می‌کنی!» فکر کردم دیگر وقتش است واقعاً بروم گم شوم، ولی مگر می‌شد همان‌طور که دارم می‌روم گم شوم، فکر نکنم به معنای مُثله و این‌که مگر مثله با مثلِ و مثه فرق ندارد؟ امان از این هکسره